تبلیغات
کربلا - مردی با پای پیاده

کربلا، ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر...

مردی با پای پیاده

 

نوع مطلب: دین و ایمان ،

از گذر تاریخ که گذری داشته باشیم، روادیدی وجود دارد که جالب و خواندنی است. حوادثی که شاید امکانی باشد برای شناخت انسان های بزرگی که ناشناخته اند.
بُشر حافی یکی از اشخاص به قول امروزی صاحب نفوذ و شناخته شده در شهر بغداد.
امام کاظم(ع) با همان سادگی و بی آلایشی تمام ائمه(ع) در حال عبور کردن از کوچه های شهر بود که به خانه بُشر رسید. صدای ساز و آواز و بساط طرب گوش امام را تیز کرد. در همان حال کنیزی که ظرف خاکروبه ای در دست داشت از خانه وی بیرون آمد. امام فرصت استفاده کرد و حق امربه معروف و نهی از منکر را ادا کرد.
حضرت از او سوال کرد: صاحب این خانه، بنده است یا آزاد؟
کنیز از این سوال تعجب کرد و گفت: خب معلوم است که صاحب خانه آزاد است. صاحب این خانه بشر است که همه او را می شناسند. این چه سوالی است که شما می کنید؟
مراوده و سوال جواب هایی احتمالاً انجام شد و کنیز به خانه برگشت.
وقتی او برگشت، بشر ازش پرسید: چقدر دیر کردی حاج خانوم؟ خبری بوده که ما بی خبریم؟
کنیز جواب داد: آقایی جلو درب منزل چنین سوالی کرد و چنین جوابی دادم و... او(امام کاظم) در آخر کار به من جواب داد: "بله که صاحب این خانه بنده نیست و آزاد است. اگر بنده می بود که این سر و صداها اینجا بلند نبود."
بشر تا این جملات را شنید و با علامات و نشانه هایی که کنیز داد، متوجه شد که آن شخص کسی نبوده جز امام کاظم(ع).
بشر مهلت را از دست نداد و بی مهابا به کوچه خرامان شد و به دنبال امام گشت و او را پیدا کرد. به دست و پای امام افتاد و گفت درست است. من بنده نیستم ولی حالا می خواهم توبه کنم و بنده شود.
از آن به بعد آن صور و شور طرب گونه از خانه بشر دیده نشد.
او به یاد آن روزی که نقطه تولد واقعی اش بود دیگر کفش به پا نکرد و با پای برهنه در کوچه و بازار بغداد راه می رفت و به همین دلیل وی را "بشر حافی" یعنی بشر پا برهنه نامیدند.

کتاب آزادی معنوی استاد شهید مرتضی مظهری